![]() |
![]() |
|
|
Times goes by so fast,people go in and |
|
+ به ثبت رسید در
85/12/28ساعت 23:32 توسط مهدیه |
|
|
|
+ به ثبت رسید در
85/12/28ساعت 23:21 توسط مهدیه |
|
|
چشمهايم را مي بندم و زير لب آرام آرام زمزمه مي كنم : گل من ! زندگي ،بدون روزهاي بد نمي شود؛ بدون روزهاي اشك و درد و خشم و غم . اما ،روزهاي بد ، همچون برگهاي پاييزي ، شتابان فرو مي ريزند ، و در زير پاهاي تو، اگر بخواهي ، استخوان مي شكنند ،و درختْ استوار و مقاوم بر جاي مي ماند. گل قشنگ من ! برگهاي پاييزي ، بي شك ، در تداوم بخشيدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشيدن به تداوم درخت ، سهمي از ياد نرفتني دارند .... معشوقم ! محبوبم !
|
|
+ به ثبت رسید در
85/12/27ساعت 21:34 توسط مهدیه |
|
|
يک شب خوب تو اسمون يک ستاره ي چشمک زنون خنديدو گفت:"کنارتم تا اخرش تا پاي جون ... ستاره ي قشنگي بود ارومو نازو مهربون...ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون...اما زياد طول نکشيد عشق منو ستاره جون!! ماهه اومد ستاررو دزديدو برد نا مهربون...ستاره رفت با رفتنش منم شدم بي همزبون...!!! حالا شبا به ياده اون چشم مي دوزم به اسمون |
|
+ به ثبت رسید در
85/12/17ساعت 17:35 توسط مهدیه |
|
|
|
|
+ به ثبت رسید در
85/10/29ساعت 0:8 توسط مهدیه |
|
|
زمان به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست ****بوسيدن قول ماندن نيست ****و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست****
|
|
+ به ثبت رسید در
85/10/23ساعت 16:52 توسط مهدیه |
|
|
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته... |
|
+ به ثبت رسید در
85/10/22ساعت 13:51 توسط مهدیه |
|
|
اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديدی
|
|
+ به ثبت رسید در
85/10/21ساعت 13:56 توسط مهدیه |
|
![]() اگر در جستجوي خوشبختي و معناي زندگي هستيد تمام توجه خود را به لحظه اكنون معطوف كنيد و به ياد داشته باشيد كه بهترين جا براي آغاز يك زندگي جديد ، همين جايي است كه اكنون هستيد. در اين صورت جهان هستي ، در قبال اين نگرش ، پاداشهاي فراتر از انتظار به ما مي دهد. |
|
+ به ثبت رسید در
85/10/21ساعت 0:28 توسط مهدیه |
|
|
نرگس جوان زيبايي بود که هر روز مي رفت تا خود را در درياچه تماشا کند چنان شيفته خود مي شد که روزي به درون درياچه افتاد در جايي که نرگس به اب افتاده بود گلي روييد که نر گس ناميدندش وقتي نرگس مرد الهه هاي جنگل به کنار درياچه امدند. که از يک در ياچه با اب شيرين به کوزهاي سرشار از اشک تبديل شده بود الهه ها پرسيدند:چرا گريه مي کني؟ درياچه گفت:براي نرگس مي گريم الهه ها گفتند: شگفت اور نيست که براي نرگس مي گريي.......... و ادامه دادند.هر چه که بود با انکه ما همواره در جنگل در پي اش مي شتافتيم تنها تو فرصت داشتي که از نزديک زيبايش را تماشا کني درياچه پرسيد:مگر نرگس زيبا بود؟ اورياد ها شگفت زده جواب دادند:چه کسي بهتر از تو ميتوانست اين حقيقت را بداند؟هر چه بود هر روز در کنار تو مي نشست درياچه گفت:من براي نرگس ميگريم ولي هرگز زيبايي در او نيافته بودم!!!
ميشد مي توانستم در اعماق ديدگانش بازتاب زيبايي خود را ببينم
|
|
+ به ثبت رسید در
85/10/20ساعت 12:46 توسط مهدیه |
|
|
آرزوهايت را يادداشت کن خداوند آنها را فراموش نمي کند اما تو از خاطرت مي رود آنچه امروز داري..... خواسته ديروزت بوده است!!! |
|
+ به ثبت رسید در
85/10/17ساعت 1:18 توسط مهدیه |
|
|
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. ازمن خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . منعاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اوننميخواد با من بياد" . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثلفرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلقبه من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل ازاينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ،با گريه کنار من اومد و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . منعاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... منخجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره |
|
+ به ثبت رسید در
85/10/16ساعت 21:44 توسط مهدیه |
|
|
توي يكي از اين هزار شب وقتي سرت رو بلند ميكني مي بيني بين ميليونها ستاره يكي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ و فروزان نظرت رو به خودش جلب مي كنه. بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند مي كني و اون ستاره رو اونقدر تماشا مي كني تا بالاخره به خواب مي ري. اما يك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند ميكني ديگه هيچ اثري از اون ستاره نيست اون موقعي است كه تموم غماي دنيا هري ميريزه تو دلت. بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نمي كني. تا بالاخره بعد از مدتها مي فهمي با رفتن اون ستاره باز هم زنده اي.. باز هم زندگي مي كني..نفس مي كشي و دنياي پيرامونت هنوز وجود داره.پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون ستاره ديگه نگاه نكني. بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي قشنگ رو تماشا ميكني و باز هم يه شب مي ري و ميبيني اثري از اون ستاره نيست. اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي و باز مي ري سراغ يه ستاره زيباي ديگه ![]() همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره اي كه توي آسمون وجود داره. اما آخرين ستاره هرگز از بين نمي ره...چون تو با نهايت وجود دوستش داري |
|
+ به ثبت رسید در
85/10/15ساعت 0:58 توسط مهدیه |
|
چشمهايم را مي بندم و زير لب آرام آرام زمزمه مي كنم : گل من ! زندگي ،بدون روزهاي بد نمي شود؛ بدون روزهاي اشك و درد و خشم و غم . اما ،روزهاي بد ، همچون برگهاي پاييزي ، شتابان فرو مي ريزند ، و در زير پاهاي تو، اگر بخواهي ، استخوان مي شكنند ،و درختْ استوار و مقاوم بر جاي مي ماند. گل قشنگ من ! برگهاي پاييزي ، بي شك ، در تداوم بخشيدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشيدن به تداوم درخت ، سهمي از ياد نرفتني دارند .... |
|
+ به ثبت رسید در
85/10/15ساعت 0:43 توسط مهدیه |
|
|
دلم تنگ است... من گمان مي کردم دوستي همچو سروي سبز، چهار فصلش همه اراستگيست من چه مي دانستم هيبت باد زمستاني هست من چه مي دانستم سبزه مي پژمرد از بي ابي ، يخ مي زند از سردي دي من چه مي دانستم دل هرکس دل نيست قلب ها از اهن و سنگ قلب ها بي خبر ازعاطفه اند |
|
+ به ثبت رسید در
85/10/11ساعت 18:3 توسط مهدیه |
|
|
سلام
من مهدیه هستم و تازه فارق اتحصیل شدم.لیسانس زیست شناسی دارم.این خلوتگاهو درست کردم تا اوقات بی کاری حرفای دلمو توش بذارم. |
|
+ به ثبت رسید در
85/10/09ساعت 1:43 توسط مهدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام.از همه دوستایی که به من سر میزنن ممنونم.نظرات شما برام قابل احترامه.مرسی.
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
دلتنگی |
| پیوندها |
|
میراث فروغ مهدی اخوان ثالث مطلوب کلبه ی نیلوفری من Gowby.com |
|
RSS
|
آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين : نفر